ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )

163

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )

بمأمون ) تو مردم را در قبال خروج و شورش رافع چگونه ديدى . ( مقصود اهل بغداد ) گفت : آنها سخت پريشان و مضطرب و بيمناك شده بودند . گفت : ( فضل ) پس تو كه ميان دائىها ( مادر مأمون مراجل دختر استاذسيس سردار ايرانى بود بر بنى العباس شوريد و كشته شد ) و كسانى كه با تو بيعت كرده بودند زيست مىكنى و بيعت تو بر گردن آنها مىباشد حتما اهالى بغداد سخت نگران و پريشان خواهند شد بردبار باش و من خلافت ترا تأمين و تضمين مىكنم . مأمون گفت : چنين مىكنم و تمام كارها را به تو مىسپارم تو بر عهده بگير و اقدام كن . ذو الرياستين ( فضل ) گفت : به خدا قسم من نسبت به تو صادق و وفادار و صميمى خواهم بود عبد اللّه بن مالك و اتباع او سالاران و فرماندهان اگر اين كار را بر عهده گيرند براى تو سودمندتر خواهد بود زيرا قوه در دست آنها بوده و هست و آنها در عالم رياست و فرماندهى مشهور هستند و در جنگ توانا . هر يكى از آنها كه اين كار را بر عهده گيرد من نسبت به او خادم و مطيع خواهم بود تا تو رستگار شوى آنگاه هر چه ميخواهى بكن . ذو الرياستين به خانه هر يك از سالاران رفت و با آنها گفتگو و ياد آورى كرد كه بايد وفادار باشند گفت ( فضل ) انگار من براى هر يكى از آنها مردار بر طبق هديه كردم ( كه از عفونت آن متفرق شدند ) . يكى ( از روى ترس و ضعف نفس ) گفت : اين كار روا نباشد و ديگرى گفت : كيست كه بتواند ميان امير المؤمنين و برادرش مداخله كند ؟ من ( فضل ) برگشتم و جريان را براى مأمون نقل كردم . او به من گفت : تو كارها را اداره كن . گفت : من به او گفتم : تو قرآن را خواندى و حديث را روايت كردى و در دين فقيه و دانا شدى من چنين صلاح مىدانم كه تو علماء و فقهاء را نزد خود بخوانى و خود بر بساط پشمينه بنشينى و بدفع ظلم و دادخواهى بكوشى و بداد مظلوم برسى . او هم كرد و بنزد سالاران و فرماندهان خود احترام و عظمت يافت . همچنين بزرگان و امراء و ملوك و فرزندان آنها به او احترام نمودند . او سياستى اتخاذ كرد كه بزرگان را اميدوار نمود مثلا بيك مرد از بنى تميم مىگفت :